سيد محمد كمره اى

452

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

آن‌ها در قم با مال مىآيند ، من با گارى جلو آمدم . بعد ناهار آبگوشت و پنير و سبزى و انگور خورده ، ايشان را به آن حياط براى استراحت فرستاده ، خود مشغول تحرير بوده ، آقا ميرزا عباسقلى خان و اكبر آقا آمده اظهار داشتند كه مجددا جعفر قلى ميرزا در تويسركان حملات سختى به املاك و رعاياى من نموده ، تلگرافى مجددا به سردار اسعد زده كه توصيه‌اى كه در حق اكبر آقا سابقا نمودم به‌عكس نتيجه بخشيده . بعد چايى باهم خورده ، سه و نيم به غروب آقا مشهدى محمد رضا را فرستادم آمد به اين حياط چايى بخورد . من و اكبر آقا و آقا ميرزا عباسقلى خان بيرون آمديم تا دكان آقا ميرزا عباسقلى خان باهم بوديم . پرسش‌هايى از نصرت الدوله بعد من رفتم به دربار ، نزديك حياط بادگير ، شاهزاده نصرت الدوله را ديدم كه بيرون مىآمد . به‌هم سلام كرديم و قدرى صحبت از اين‌كه خيلى تند مىرانيد و اين چه اوضاعى است كه پيش‌گرفته‌ايد ؟ شنيده‌ام حسين لله دوسيه‌اش هيچ ناطق و دال به محكوميت و اعدام او نمىشد . اين محكمه از چه اشخاصى و چه زمان تشكيل يافت كه رسيدگى كرد و حكم اعدام او و رشيد السلطان را داد ؟ بعد مذاكره نموده كه ديشب آقا شيخ على اصغر مدعى العموم و آقا مير سيد محمد قمى را نظميه جلب نمود . من امروز صبح مسبوق و مطلع شدم و از نظميه به خانه خودم بردم كه رسيدگى به تهمتى كه به ايشان مىزنند در خانه خودم بشود . ميرزا عبد الرحيم خان مدعى العموم و فيلسوف عدليه را هم مىخواستند بگيرند ، ديگر آن‌ها را هم نگذاشتيم . گفتم به چه تقصير ؟ گفته شد كه چون كفيل شده و حكم مريض بودن آن‌ها و برائت دوسيه آن‌ها شده بود بعد قرار شد كه وقتى خود شاهزاده نصرت الدوله بيايند منزل بنده و به اصطلاح خودش قدرى لم داده حرف بزنيم ؛ چون فرمودند تو كه نمىآيى آنجا ، من مىآيم ببينم حرفت چيست ؟ گفتم حرفم همين است كه به اين اندازه اسب‌دوانى لازم نيست . قدرى قاچ زين را هم نگاه بداريد . چه چيزها كه نمىدانستم بعد رفتم اطاق انتظار رييس الوزراء . گفتند رييس بانك را با بعضى ديگر خواسته و مشغول مذاكره هستند . من فكر كردم كه دو به غروب بلكه زودتر بايد خانه